وقتی از امتحاناتت پرسیدم و برام از درسات تعریف کردی و لحظاتی رو که گذروندی به اینجا رسیدیم که تو با کلی هیجان از تقلب توی امتحان اجتماعیت گفتی که کتاب رو باز کردی و کمی هم نوشتی ولی در آخر یکی از بچه های کلاس به معلمت گفته و من قهقهه زدم و کلی خندیدم از این اتفاق . تقلب کلا کار درستی نیست ولی نمیدونم چرا ذوق کردم از اینکار . یاد نقی افتادم که به هما میگفت من نگران این دوتا بچه هستم.اینا که از پس یه تقلب ساده برنیومدن فردا چطوری میتونن تو این جامعه زندگی کنن؟
الهی که عاقبتت بخیر باشه مادر. تو و همه بچه ها.دنیای آدم بزرگا زیاد جذاب نیست ، کاش میشد توی دنیای غرق پاکی و سادگی خودتون میموندین.
مادر جان ، بند دلم ، نور چشمم دلم برات تنگه. شعف دیدن روی ماهت تو آخر هفته وصف ناپذیره.خوشحالم که تو آغوشم جا میگیری.دوستت دارم....
یکشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۱ | 8:16 | mami cma |
.: Weblog Themes By Pichak :.
